السيد ابن طاووس ( مترجم : بخشايشي )

41

اللهوف في قتلى الطفوف ( فارسي )

داد . فردا وقتي مردم را به اين منظور دعوت كردى ، به ما نيز اطلاع بده . " مروان گفت : " أمير ! گوش به سخنان حسين مده وعذر أو را نپذير وهر گاه از بيعت امتناع ورزيد ، گردن أو را به زن ! " حسين ( ع ) غضبناك شد وفرمود : " واي بر تو اى پسر زرقا ! ( 1 ) آيا فرمان كشتن مرا مىدهى ؟ به خدا قسم دروغ مىگويى وبا اين سخن ، خودت را ذليل وخوار مىكنى ومورد ملامت قرار مىدهى . " پس از آن ، رو به جانب وليد نمود وفرمود : " اى أمير ! ما أهل بيت نبوت ومعدن رسالتيم . ماييم كه فرشتگان به خانه ما آمد ورفت دارند . خداوند رحمت خود را با ما آغاز نموده است وبا ما نيز به پايان خواهد برد . اما يزيد ، فردى فاسق ، شرابخوار ، خونريز ومتجاهر به فسق است وكسى مانند من با شخصي چون أو هرگز بيعت نمىكند . ولى شما امشب را به صبح برسانيد وما نيز شب را به صبح مىبريم . شما نيك بنگريد وما هم تأملى در كار خود مىكنيم كه كدام يك از ما براي مقام خلافت شايسته تريم ؟ " اين سخن را گفت واز خانه وليد بيرون آمد . مروان رو به جانب وليد كرد وگفت : " گوش به نصيحت من ندادى وبر خلاف گفته من رفتار كردى . " وليد گفت : " واي بر تو ! به من پيشنهاد مىكنى كه دين ودنياي خود را از دست بدهم ؟ به خدا سوگند دوست ندارم كه پادشاهى روى زمين از من باشد در حالي كه حسين ( ع ) را كشته باشم . به خدا قسم باور نمىكنم كسى خون حسين ( ع ) را به گردن داشته باشد وخداوند را ملاقاة كند ، مگر آن كه كفه حسناتش بسيار سبك وآمرزش أو غير ممكن است . خداوند به سوى أو نظر رحمت نمىكند وأو را از گناه پاك نمىسازد وعذاب سختى در انتظار أو است . " آن شب گذشت . صبحدم بود كه حسين ( ع ) از منزل خود بيرون آمد تا اخبار ورويدادهاى تازه را بشنود . مروان أو را ديدار كرد وگفت : " يا أبا عبد الله من خيرخواه توام ، نصيحت مرا گوش كن تا به سعادت برسى . " حسين ( ع ) فرمود : " نصيحت تو چيست ؟ برگو تا بشنوم . " گفت : " من به تو سفارش مىكنم كه با يزيد بن معاوية بيعت كنى ، زيرا

--> ( 1 ) زرقا : دختر وهب ، از زنان بد كاره بود .